کعبه عشقم، بلا ریگ بیابان من است
زخم شمشیر زبان خار مغیلان من است
۱جوش فرهادست از کهسار من سرچشمه ای
شور مجنون گردبادی از بیابان من است
۲می کند در سینه گرمم قیامت، شور عشق
صبح محشر خنده چاک گریبان من است
۳دولت بیدار کوته دیدگان روزگار
بی گزند چشم بد، خواب پریشان من است
۴شور عشق من فلک ها را به چرخ آورده است
کشتی افلاک بی لنگر ز طوفان من است
۵نه کنار ابر می خواهم، نه آغوش صدف
چون گهر گرد یتیمی آب حیوان من است
۶بر دل آیینه ام زنگ کدورت بار نیست
گوشه ابروی صیقل، طاق نسیان من است
۷نیست از تیغ زبان موج پروایی مرا
خامشی چون آب گوهر حرز طوفان من است
۸در شکرزار قناعت برده ام چون مور راه
سیرچشمی خاتم دست سلیمان من است
۹می فشانم نور خود بر تیره روزان بی دریغ
خرمن ماهم، پریشانی نگهبان من است
۱۰در سواد فقر از ملک سکندر فارغم
آب حیوان گریه شمع شبستان من است
۱۱کشت امید مرا برق است باران کرم
دست خشک این بخیلان ابر احسان من است
۱۲یوسف گمنام من از مکر اخوان فارغ است
سر به جیب خویش بردن چاه کنعان من است
۱۳با سیه رویی نیم نومید از حسن قبول
عنبر دریای رحمت خال عصیان من است
۱۴آفتاب بی زوالی می توانم ساختن
گر کنم گردآوری داغی که بر جان من است
۱۵فکر رنگین است صائب نعمت الوان من
در بهشت افتاده است آن کس که مهمان من است
۱۶