آبروی حسن از مژگان نمناک من است
صیقل آیینه رویان دیده پاک من است
۱از نگاه آشنایی می توان کشتن مرا
حلقه های چشم خونریز تو فتراک من است
۲داغ دارد پیچ و تاب جوهر من خصم را
خار در پیراهن آتش ز خاشاک من است
۳مدعای هر دو عالم قابل اقبال نیست
ورنه محراب اجابت سینه چاک من است
۴می چکد از سیلی هر برگ خون از چهره ام
گرچه آب زندگانی در رگ تاک من است
۵چون هدف تا خاکساری پیشه خود کرده ام
هر کجا تیر جگردوزی است در خاک من است
۶بر رخ دلدار صائب تا غبار خط نشست
کلفت روی زمین بر جان غمناک من است
۷