غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۳۷ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سر گران با عقل آن طرف کلاهم کرده است

پاکباز از هوش آن چشم سیاهم کرده است

۱

جای حرف از لب، عرق از جبهه می ریزم به خاک

شرمساری فارغ از عذر گناهم کرده است

۲

می توانم در سواد زلف، کار شانه کرد

رخنه در دل بس که آن مژگان سیاهم کرده است

۳

می خورم از حسرت دیدار خون در عین وصل

بس که حیرت خشک چون مژگان، نگاهم کرده است

۴

گر به ظاهر آتشم در خانمان افکنده است

عشق چون خورشید گردون بارگاهم کرده است

۵

گر به ظاهر آتشم در خانمان افکنده است

عشق چون خورشید گردون بارگاهم کرده است

۶

چون زبان مار گردیده است هر مژگان من

بس که زهر چشم در کار نگاهم کرده است

۷

نگلسد چون بیدمجنون سجده شکرم ز هم

تا دل از ابروی جانان قبله گاهم کرده است

۸

صبحی از شبهای تار من فلک کرده است کم

خنده ای هر کس که بر روز سیاهم کرده است

۹

استخوانم مغز گردیده است و مغزم استخوان

بس که غمهای گرانجان تکیه گاهم کرده است

۱۰

می کنم پهلو تهی از سایه خود همچو شیر

بس که وحشی از خود آن وحشی نگاهم کرده است

۱۱

خار خار دوربینی نیست در پیراهنم

ساده لوحی ها ز مخمل دستگاهم کرده است

۱۲

من که بودم از شراب وصل دایم بی خبر

فال گوش امروز صائب خاک راهم کرده است

۱۳

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: کرده استقافیه: ـاهم۱۳ از ۱۳ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. استاست
  2. خاکاست
  3. کرداست
  4. وصلاست
  5. استاست
  6. استاست
  7. مناست
  8. هماست
  9. کماست
  10. استخواناست
  11. شیراست
  12. پیراهنماست
  13. خبراست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.