خلق، دشوار جهان را بر من آسان کرده است
تازه رویی بر من آتش را گلستان کرده است
۱جمع اگر از بستن لب شد دل من، دور نیست
خامشی بسیار ازین سی پاره قرآن کرده است
۲لنگر تسلیم پیدا کن که بحر حق شناس
بارها موج خطر را مد احسان کرده است
۳جبهه واکرده ما از ملامت فارغ است
خنده ها بر تیغ این زخم نمایان کرده است
۴فکر آب و دانه من بی تردد می کند
آن که زیر بال را بر من گلستان کرده است
۵سنبل فردوس در چشمش بود موی زیاد
خواب هر کس را خیال او پریشان کرده است
۶بر خط تسلیم سر نه، کاین ره تاریک را
نقش پای گرم رفتاران چراغان کرده است
۷نقش پای رفتگان هموار سازد راه را
مرگ را داغ عزیزان بر من آسان کرده است
۸حرف سخت عاقلان دیوانه را بر هم شکست
تا کجا پهلو تهی از سنگ طفلان کرده است؟
۹گردد از دست نوازش پایه معنی بلند
مور را شیرین سخن دست سلیمان کرده است
۱۰پاکی دامان مریم شهپر عیسی شده است
همدم خورشید، شبنم را گلستان کرده است
۱۱کعبه را چون محمل لیلی مکرر شوق او
همسفر با گردباد برق جولان کرده است
۱۲پسته را هر چند مردم در شکر پنهان کنند
آن لب نوخط، شکر در پسته پنهان کرده است
۱۳پیش آن چشم سیه دل می گذارد پشت دست
گرچه خط بسیار ازین کافر مسلمان کرده است
۱۴دیده قربانیان چشم سخنگو گشته است
بس که مردم را تماشای تو حیران کرده است
۱۵گرد تهمت پاک خواهد کرد صائب از رخش
دامن پاکی که یوسف را به زندان کرده است
۱۶