هر غباری گرده چابک سواری بوده است
هر سر خاری خدنگ جان شکاری بوده است
۱لاله کز خون جگر امروز ساغر می زند
بر سریر کامرانی تاجداری بوده است
۲تا شدم حیران، ندیدم بی قراری را به خواب
وادی حیرت عجب دارالقراری بوده است
۳سایه از سیل گرانسنگ حوادث ایمن است
خاکساری سخت مستحکم حصاری بوده است
۴غنچه این باغ دلگیری نمی داند که چیست
خارخار دل عجب باغ و بهاری بوده است
۵عمر جاویدان کند نارسای موج اوست
وسعت مشرب چه بحر بی کناری بوده است
۶گرد ما محنت ایام نتوانست یافت
بی وجودی طرفه ملک بی کنار بوده است
۷در زمان عشق ما کفرست، ورنه پیش ازین
گاه گاهی رخصت بوس و کناری بوده است
۸تا نبردم سر به جیب خود، ندیدم عیب خویش
سینه روشن عجب آیینه داری بوده است
۹برنمی دارد نظر از لعل میگون بتان
صائب ما طرفه رند میگساری بوده است!
۱۰