نه همین سرگشته ما را دور گردون کرده است
خضر را خون در جگر این نعل وارون کرده است
۱مهره مومی است در سر پنجه او آسمان
آن که حال ما اسیران را دگرگون کرده است
۲قمری ما از پریشان ناله های دلفریب
سرو را آشفته تر از بید مجنون کرده است
۳گرچه ما چون سرو آزادیم از قید لباس
همت ما دست ازین نه خرقه بیرون کرده است
۴دامن معنی به آسانی نمی آید به دست
سرو یک مصرع تمام عمر موزون کرده است
۵در ته گرد کسادی، گوهر شهوار من
خاک عالم را سبک در چشم قارون کرده است
۶می کنم در کوچه گردی سیر صحرای جنون
وسعت مشرب مرا فارغ ز هامون کرده است
۷برنمی آرند سر از زیر بال بلبلان
بس که گلها را خجل آن روی گلگون کرده است
۸هر چه با ما می کند، تدبیر ناقص می کند
درد ما را این طبیب خام افزون کرده است
۹بس که تشریف بهاران نارسا افتاده است
تاک از یک آستین، صد دست بیرون کرده است
۱۰آنچه در دامان کهسارست صائب لاله نیست
سنگ را محرومی فرهاد دلخون کرده است
۱۱