جلوه هر جا یار با پای نگارین کرده است
نقش پایش خاک را دامان گلچین کرده است
۱رشته سبحه است هر تاری ز زلف کافرش
بس که تاراج دل آن غارتگر دین کرده است
۲کرده است از سادگی محضر به خون خود درست
بال خود را هر که چون طاوس رنگین کرده است
۳قاف را در دیده ها کرده است بی وزن و سبک
پله ناز ترا آن کس که سنگین کرده است
۴هر که آگاه است از تردستی پیر مغان
چون سبو از دست خشک خویش بالین کرده است
۵کرده ام انگور شیرین را شراب تلخ من
خون خود را مشک اگر آهوی مشکین کرده است
۶صبح برخیزد صبوحی کرده از خواب گران
هر که وقت خواب، مینا شمع بالین کرده است
۷غفلت ما را سبب عمر سبک جولان شده است
خواب ما را این صدای آب سنگین کرده است
۸ما ازان حلم گرانسنگیم در عصیان دلیر
کبک ما را هرزه خند آن کوه تمکین کرده است
۹هر که صائب دارد از دنیا طمع آسودگی
فکر خواب عافیت در خانه زین کرده است
۱۰