بر من از پیری سرای عاریت زندان شده است
زندگی دشوار و ترک زندگی آسان شده است
۱خواب من بیداری و بیداریم گشته است خواب
منقلب اوضاع من از گردش دوران شده است
۲دل ضعیف و مغز پوچ و خلق تنگ و فهم کند
اشتها کم، حرص افزون، معده نافرمان شده است
۳چشم کند و گوش سنگین، دست لرزان، پای سست
جای دندان جانشین گوهر دندان شده است
۴می رود آب از دهان و چشم من بی اختیار
کشتی بی لنگرم بازیچه طوفان شده است
۵رعشه برده است از کفم بیرون عنان اختیار
زین تزلزل، خانه معمور تن ویران شده است
۶عمر گردیده است از قد دو تا پا در رکاب
زندگی زین اسباب چوگانی سبک جولان شده است
۷هر رگی در پیکر زار من از موی سفید
چون چراغ صبحدم بر زندگی لرزان شده است
۸قامتم گشته است از بار گنه خم چون کمان
آه چون تیر خدنگ از سینه ام پران شده است
۹کرده دلسرد از حیاتم برگریزان حواس
زین خزان بی مروت گلشنم ویران شده است
۱۰در کهنسالی مرا کرده است صید خویش حرص
جسم من در زندگانی طعمه موران شده است
۱۱گوی سر در فکر رفتن نیست از میدان خاک
قامت خم گشته ام هر چند چون چوگان شده است
۱۲رفته جز یاد جوانی هر چه هست از خاطرم
طاق نسیان قامتم هر چند از دوران شده است
۱۳ریشه طول امل هر روز می گردد زیاد
از خزان هر چند نخل قامتم لرزان شده است
۱۴چون کنم کفران نعمت، کز گرانی های گوش
عالم پر شور بر من شهر خاموشان شده است
۱۵صبح محشر نیست گر موی سفید من، چرا
صائب اوراق حواسم نامه پران شده است؟
۱۶