آن که بزم می پرستان را پریشان چیده است
مجلس ارباب دانش را به سامان چیده است
۱مدت عمر ابد یک آب خوردن بیش نیست
خضر خوش هنگامه ای بر آب حیوان چیده است
۲خار تهمت لازم دامان پاک افتاده است
نه همین در مصر این گل ماه کنعان چیده است
۳آن که می ریزد به خاک راه می را بی دریغ
جام ما را بر کنار طاق نسیان چیده است
۴از فغانم ناله زنجیر می آید به گوش
در فضای سینه من بس که پیکان چیده است
۵کو خط مشکین که این هنگامه را بر هم زند؟
خوش دکانی بر خود آن زلف پریشان چیده است
۶بوی خون می آید امروز از نوای بلبلان
تا کدامین سنگدل گل از گلستان چیده است
۷می تواند شد علم در وادی آزادگی
هر که از باغ جهان چون سرو دامان چیده است
۸از خیابان بهشت آید برون پوشیده چشم
هر که گل از رخنه چاک گریبان چیده است
۹شوربختی بین که با این سینه پر زخم و داغ
رو به هر جانب که می آرم نمکدان چیده است
۱۰آه ازان مغرور بی پروا که با اهل هوس
مجلس می بر سر خاک شهیدان چیده است
۱۱چون تواند پای خود در دامن صحرا کشید؟
هر که چون صائب گلی از سنگ طفلان چیده است
۱۲