هر که چون جوهر ز تیغ یار سر پیچیده است
تاروپود عمر را بر یکدگر پیچیده است
۱از نفس چون چشم می گردد دهان سرمه دار
بس که دود تلخ آهم در جگر پیچیده است
۲کیست در دامن کشد پای اقامت زیر چرخ؟
کوه در جایی که دامن بر کمر پیچیده است
۳رشته آه مرا در پرده شبهای تار
فکر زلفش چون گره بر یکدگر پیچیده است
۴ناله من در دل سنگین آن بیدادگر
خنده کبکی است در کوه و کمر پیچیده است
۵پرتو آن شمع از استغنا نمی افتد به خاک
از کجا این شعله ام بر بال وپر پیچیده است؟
۶رفت از سختی ز کف سر رشته تدبیر من
راههای راست در کوه و کمر پیچیده است
۷می فزاید در غریبی قدر ارباب کمال
پا به دامان صدف بیجا گهر پیچیده است
۸از ضعیفی گرچه صائب در نمی آید به چشم
عالمی را دست آن موی کمر پیچیده است
۹