چهره اش خندان و خط مشکبو پیچیده است
نامه وا کرده است اما گفتگو پیچیده است
۱دل ز کافر نعمتی دارد تلاش وصل یار
ورنه چندین بوسه در پیغام او پیچیده است
۲چون عرق خواهد نگاه عاشقان را آب کرد
پرده شرمی که یار ما به رو پیچیده است
۳از نگاه گرم، آن موی میان از نازکی
بارها بر روی آتش همچو مو پیچیده است
۴از کمند سایه چون آهوی مشکین می رمد
هر که را از زلف او در مغز بو پیچیده است
۵می شود کان بدخشان خاک راه از سایه اش
بس که خون خلق بر دامان او پیچیده است
۶اختیار ما بود با گریه بی اختیار
باده پر زور ما دست سبو پیچیده است
۷بخیه انجم نمی بندد دهان صبح را
سینه ما را چه ناصح در رفو پیچیده است؟
۸چون گهر از عالم بالاست آب روی خلق
زاهد خشک از چه چندین در وضو پیچیده است؟
۹در خور جولان ندارد عرصه ای، از زهد نیست
این که دست ما عنان آرزو پیچیده است
۱۰پیش چشم هر که چون صائب مآل اندیش شد
در خزان چندین بهار تازه رو پیچیده است
۱۱