عطر آن گل پیرهن تا در هوا پیچیده است
بوی گل دودی است در مغز صبا پیچیده است
۱سرو سیمین تو تا یکتای پیراهن شده است
برگ گل از غنچه خود در قبا پیچیده است
۲از عرق هر حلقه چشم گریه آلودی شده است
تا سر زلفش دگر دست که را پیچیده است؟
۳بر لب آب بقا از تشنگی جان می دهد
دست هر کس را که حیرت بر قفا پیچیده است
۴در غبار خاطر ما، ناله های خونچکان
همچو بوی خون به خاک کربلا پیچیده است
۵می شمارد پرده بیگانگی گلزار را
هر که از گل در نسیم آشنا پیچیده است
۶با تو ظالم در نمی گیرد فسون عجز ما
ورنه گوش آسمان را آه ما پیچیده است
۷پنجه مومین ما سرپنجه فولاد را
بارها از راه تسلیم و رضا پیچیده است
۸احتیاج استخوان بر یکدگر خواهد شکست
نخوتی کز سایه در مغز هما پیچیده است
۹نیست صائب دامن افلاک رنگین از شفق
خون ما افلاک را بر دست و پا پیچیده است
۱۰