عالم اسباب غیر از پرده های خواب نیست
دیده بیدار دل بر عالم اسباب نیست
۱می کند خورشید هم دریوزه آب از دیده ها
نه همین در دیده بی شرم انجم آب نیست
۲سیر و دور ما به سیر و دور گردون بسته است
اختیاری موج را در حلقه گرداب نیست
۳لرزد از ظالم فزون مظلوم در زیر فلک
گرگ را چون گوسفند اندیشه از قصاب نیست
۴چون به منزل پشت پا در رهنوردی می زند؟
جذبه دریا اگر خضر ره سیلاب نیست
۵تا مباد از قیمت نازل به خاکش افکنند
گوهر ما در صدف بی رعشه سیماب نیست
۶در جهان ساده لوحی نقش نامحرم بود
در حریم کعبه طاق ابروی محراب نیست
۷جوهر تیغ است داغ پیچ و تاب آن کمر
این قدر در موی آتش دیده پیچ و تاب نیست
۸همچو غواصان به جای بی نفس کن جستجو
گرچه در این نه صدف آن گوهر نایاب نیست
۹هوشیارانند صائب مصرف این سیم قلب
در حریم میکشان رسم تکلف باب نیست
۱۰