همچو برق از عالم اسباب می باید گذشت
زین خراب آباد چون سیلاب می باید گذشت
۱نیست بی سرگشتگی ممکن خلاصی زین محیط
تا به ساحل از دو صد گرداب می باید گذشت
۲از دم تیغ است راه نیستی باریکتر
زین ره باریک بی اسباب می باید گذشت
۳خاک را چون باد می باید پریشان ساختن
از سر آتش سبک چون آب می باید گذشت
۴نیست چیزی در بساط خاک جز نقش و نگار
زود ازین آیینه چون سیماب می باید گذشت
۵دختر رز کیست تا مردان زبون او شوند؟
بی تأمل از شراب ناب می باید گذشت
۶سینه گرم است درمان زمهریر خاک را
از سمور و قاقم و سنجاب می باید گذشت
۷با دل بی صبر بار عشق می باید کشید
با کتان سالم ازین مهتاب می باید گذشت
۸منت خشک است بار خاطر آزادگان
با وجود پل مرا از آب می باید گذشت
۹دولت بیدار را در خواب نتوان یافتن
چشم می باید گشود، از خواب می باید گذشت
۱۰گر دل روشن به دست افتد درین ظلمت سرا
گرم چون خورشید عالمتاب می باید گذشت
۱۱نیست ممکن صائب از سیماب گوهر ساختن
از سرانجام دل بیتاب می باید گذشت
۱۲