از سر خاک شهیدان یار خوش سنگین گذشت
از محیط آتشین نتوان به این تمکین گذشت
۱مشک می جوشد به جای خون ز ناف لاله زار
تا ازین صحرا کدامین آهوی مشکین گذشت
۲دورباشی نیست حاجت حسن شرم آلود را
بارها دست تهی زین گلستان گلچین گذشت
۳من کیم تا شمع باشد بر سر بالین من؟
شعله سرگرمیم یک نیزه از بالین گذشت
۴مرگ عاشق تلختر از کام زهرآشام اوست
از هلاک کوهکن یارب چه بر شیرین گذشت
۵صحبت ما با رخ او، چون نسیم و لاله زار
گرچه زود آمد به سر، بی چشم بد رنگین گذشت
۶آه حسرت در دلم چون سبزه زیر سنگ ماند
بس که از من آن سراپا ناز با تمکین گذشت
۷عصمت یوسف حصار کاروانی می شود
دید تا روی ترا از خون گل گلچین گذشت
۸رتبه گفتار را حیرت تلافی می کند
چاره خاموشی است شعری را که از تحسین گذشت
۹دوستی و دشمنی با خلق صائب آفتاست
از جدل آسوده شد هر کس ز مهر و کین گذشت
۱۰