پیش خط تازه آن سرو بستان بهشت
از سیه پیران بود در دیده ریحان بهشت
۱هست زندان پر از وحشت به چشم عارفان
پیش طاق آن دو ابرو قصر و ایوان بهشت
۲خلد جای نعمت دیدار نتواند گرفت
می خورد خون عارف از نعمای الوان بهشت
۳هر که دارد قامت رعنای او را در نظر
می رود دایم سراسر در خیابان بهشت
۴دور باش ناز اگر نزدیک گذارد مرا
می توان گل چیدن از سیمای دربان بهشت
۵ای بهشتی رو، ز عاشق روی پوشیدن چرا؟
گل نمی گردد به چیدن کم ز بستان بهشت
۶زینهار از حلقه فتراک جانان سرمپیچ
تا هم اینجا سر برآری از گریبان بهشت
۷راه پیمایی که بر خود خواب راحت تلخ کرد
پاک سازد گرد راه از خود به دامان بهشت
۸چشم گریانی که آرد خون غیرت را به جوش
پیش من خوشتر بود از روی خندان بهشت
۹قانعان را در دل خرسند آه سرد نیست
ره نمی باشد خزان را در گلستان بهشت
۱۰با پریزادان معنی عشقبازی کرده است
کی به چشم صائب آید حور و غلمان بهشت؟
۱۱