کوثر زنده دلی چشم تر مردان است
دل پر آبله درج گهر مردان است
۱صبح اقبالی اگر در افق امکان هست
رخنه سینه و چاک جگر مردان است
۲در مصافی که زند موج بلا جوهر تیغ
تیغ از دست فکندن سپر مردان است
۳هر سری در خور اقبال، کلاهی دارد
سایه دار فنا تاج سر مردان است
۴سفر اهل جهان در طلب کام بود
از سر کام گذشتن سفر مردان است
۵هر پریشان سفری راهنمایی دارد
ذوق بی پا و سری راهبر مردان است
۶کیست خورشید که از فیض نظر لاف زند؟
چرخ او حلقه به گوش نظر مردان است
۷لعل و یاقوت به ناقص گهران ارزانی
پاکی ظاهر و باطن گهر مردان است
۸نقد هر طایفه ای در خور همت باشد
آسمان دامن پر سیم و زر مردان است
۹چون سر دار ز دستار گذشتن سهل است
هر که سر داد درین راه، سر مردان است
۱۰سرمه را چون به شبستان نظر بار دهند؟
گرد غم چشم به راه نظر مردان است
۱۱آسیای فلک و گرد حوادث در وی
نسخه ای از سر پر شور و شر مردان است
۱۲چرخ، سیبی است که طفلی به هوا افکنده است
در مقامی که عروج نظر مردان است
۱۳داغی از سینه عشاق گدایی داریم
چون نخواهیم چراغی، گذر مردان است
۱۴در مقامی که سخن از هنر و عیب کنند
عیب خود فاش نمودن هنر مردان است
۱۵مرده رفتم به خرابات، مسیحا گشتم
این چه فیض است که با بوم و بر مردان است
۱۶به ته بار گرانسنگ امانت رفتند
کوه در تاب ز تاب کمر مردان است
۱۷آب در دیده خورشید فلک گرداندن
چشمه کاری ز فروغ گهر مردان است
۱۸قسمت مردم بیدرد نگردد یارب!
داغ ناسور که رزق جگر مردان است
۱۹کف خاکستر صائب نشود چون اکسیر؟
روزگاری است که خاک گذر مردان است
۲۰