داغ رسوایی خدادادست منصور مرا
هست تمغای تجلی لاله طور مرا
۱در تلاش خاکساری دارم آتش زیر پا
گر سلیمان جا به دست خود دهد مور مرا
۲حد شرعی، مست بی حد را نمی آرد به هوش
نیست پروایی ز چوب دار منصور مرا
۳در نمکدان از نمکزاری چه گنجد، ظاهرست
برنتابد تنگنای آسمان شور مرا
۴پرتو منت کند دلهای روشن را سیاه
می کشد دست حمایت شمع مغرور مرا
۵تاک نتواند به چندین دست در زنجیر داشت
باده شوخ من و صهبای پر زور مرا
۶باغبان سنگدل را دیدن من می گزد
گرچه رزق از نکهت گلهاست زنبور مرا
۷کوشش ظاهر حجاب کعبه مقصود بود
رفتن دل ساخت کوته منزل دور مرا
۸برنیاورد از گداچشمی طمع را ملک چین
کاسه دریوزه از چینی است فغفور مرا
۹نور من چون برق صائب پرده سوز افتاده است
ابر چون پنهان تواند ساختن نور مرا؟
۱۰