بی زبانی پرده داری می کند راز مرا
می دهد خاموشی من سرمه غماز مرا
۱گر برون آید، به خون خود گواهی می دهد
ناله تا در دل نگردد خون، هم آواز مرا
۲از نوازش منت روی زمین دارد به من
چرخ سنگین دل زند گر بر زمین ساز مرا
۳گوش گل بی پرده از گلبانگ من گشت و هنوز
باغبان سنگدل نشنیده آواز مرا
۴کی به ساحل می گذارد موجه خود را محیط؟
از شکستن نیست پروا بال پرواز مرا
۵سیل از ویرانه من شرمساری می برد
نیست جز افسوس در کف خانه پرداز مرا
۶از شبیخون نسیم صبح ایمن می شود
شمع اگر فانوس سازد پرده راز مرا
۷از دو عالم دوخت چشمم دوربینی های عشق
تا کجا خواهد گشودن چشم شهباز مرا
۸عقل اگر صائب نسازد با دل من گو مساز
عشق با آن بی نیازی می کشد ناز مرا
۹