از بهار افزود شور عشق چون بلبل مرا
خامه مشق جنون گردید چوب گل مرا
۱صحبت طفلان بود دیوانه را باغ و بهار
دامن پر سنگ باشد دامن پر گل مرا
۲با پریشان خاطری از وسعت مشرب خوشم
چشمه ها پنهان بود در موجه سنبل مرا
۳می شوند از زودرفتن ها، گرانان خوشگوار
نیست از سیل بهاران شکوه ای چون پل مرا
۴پای طاوس از پر طاوس باشد بی نصیب
نیست غیر از خارخاری زان رخ گلگل مرا
۵خواب من هر چند از رطل گران سنگین ترست
شیشه می، می کند بیدار از قلقل مرا
۶گل چو شبنم رو نمی پوشد ز چشم پاک من
می برد با خود به سیر گلستان بلبل مرا
۷معنی رنگین شراب لاله رنگ من بس است
نیست صائب دیده حسرت به جام مل مرا
۸