کی سبکباری ز همراهان کند غافل مرا؟
بار هر کس بر زمین ماند، بود بر دل مرا
۱شکر قطع راه را پامال کردن مشکل است
خواب کردن از مروت نیست در منزل مرا
۲شوق را عشق مجازی از زمین گیران کند
نیست چون قمری نظر بر سر و پا در گل مرا
۳بی گزند دیده بد، درد و داغ عشق بود
حاصلی گر بود ازین دنیای بی حاصل مرا
۴از علایق خاطر آزادمردان فارغ است
چون صنوبر نیست پروایی ز بار دل مرا
۵می گدازد پرتو منت مرا چون ماه نو
هر قدر خورشید تابان می کند کامل مرا
۶دست احسانی که شکر از سایلان دارد طمع
نیست کم از کاسه دریوزه سایل مرا
۷از خس و خاشاک گردد بیش آتش شعله ور
چوب گل کی می تواند ساختن عاقل مرا؟
۸وای بر من کز کهنسالی درین محنت سرا
عنکبوت رشته طول امل شد دل مرا
۹دست خواهد کرد خونم عاقبت در گردنش
نیست گر در زندگانی رنگی از قاتل مرا
۱۰چون سپند آسوده ام صائب ز منع دور باش
می کند بی طاقتی آواره از محفل مرا
۱۱