درین دو هفته که زاینده رود سرشارست
پلی است آن طرف آب، هر که هشیارست
۱چسان ز سیر چمن خاطرم گشاده شود
که بوی گل به دماغ ضعیف من بارست
۲دل آرمیده بود تا شمرده است نفس
چمن صحیح بود تا نسیم بیمارست
۳عرق ز روی تو آتش به زیر پا دارد
عجب نباشد اگر همچو اشک، سیارست
۴به خارخار هوس دامن تو در گروست
وگرنه بادیه عشق بی خس و خارست
۵به وصل دلبر کنعان رسیدن آسان نیست
متاع این سفر از چشم همچو دستارست
۶ز درد خویش ندارم خبر، همین دانم
که هر چه جز دل خود میخورم زیانکارست
۷جهان به مجلس مستان بیخرد ماند
که در شکنجه بود هر کسی که هشیارست
۸به مجمعی که فتادی بساز با یاران
که در نماز جماعت شتاب بیکارست
۹مخور فریب مسیحا و چارهسازی او
که شربت دل بیمار، چشم بیمارست
۱۰نظر به کعبه و بتخانه نیست عاشق را
که طفل، شوخ چو افتاد خانه بیزارست
۱۱به طبع تازه صائب فسردگی مرساد!
که در بهار و خزان خامهاش گهربارست
۱۲