یارب از دل مشرق نور هدایت کن مرا
از فروغ چشم خورشید قیامت کن مرا
۱تا به کی گرد خجالت زنده در خاکم کند؟
شسته رو چون گوهر از باران رحمت کن مرا
۲خانه آرایی نمی آید ز من همچون حباب
موج بی پروای دریای حقیقت کن مرا
۳استخوانم سرمه شد از کوچه گردی های حرص
خانه دار گوشه چشم قناعت کن مرا
۴چند باشد شمع من بازیچه باد فنا؟
زنده جاوید از دست حمایت کن مرا
۵بهر تعمیر گهر گرد یتیمی لایق است
از غبار خاکساری ها عمارت کن مرا
۶خشک بر جا مانده ام چون گوهر از افسردگی
آتشین رفتار چون اشک ندامت کن مرا
۷گرچه در صحبت همان در گوشه تنهائیم
از فراموشان امن آباد عزلت کن مرا
۸از خیالت در دل شبها اگر غافل شوم
تا قیامت سنگسار از خواب غفلت کن مرا
۹بی طفیلی نیست مهمانخانه اهل کرم
با سیه رویی به کار اهل جنت کن مرا
۱۰گر ندانم قدر تلخی های شورانگیز عشق
زهر در کام از شکرخند حلاوت کن مرا
۱۱در خرابی هاست چون چشم بتان تعمیر من
مرحمت فرما ز ویرانی عمارت کن مرا
۱۲(خال عصیان برنمی تابد دل خونین من
لاله بی داغ صحرای قیامت کن مرا)
۱۳از فضولی های خود صائب خجالت می کشم
من که باشم تا کنم تلقین که رحمت کن مرا؟
۱۴