به هر دل آتشی از روی دلبر افتاده است
سپند ماست که از چشم مجمر افتاده است
۱زلال وصل تو یارب چه خاصیت دارد
کز آتش تو جهانی به کوثر افتاده است
۲ز خط نگشته بناگوش او غبارآلود
که عکس گرد یتیمی ز گوهر افتاده است
۳مرا ز گوشه عزلت مخوان به سیر بهشت
که چشم من به تماشای دیگر افتاده است
۴به بیشی و کمی مال نیست فقر و غنا
ز توست عالم اگر دل توانگر افتاده است
۵مجوی از دل بی طاقتان عشق قرار
که این سپند به صحرای محشر افتاده است
۶ز نافه مغز شکارافکنان کند معمور
غزال وحشی ما گرچه لاغر افتاده است
۷قسم به پاکی ما می خورند جوهریان
چه شد که دامن ما چون گهر تر افتاده است
۸ستاره ای که من از داغ عشق او دارم
به آفتاب قیامت برابر افتاده است
۹نگشته پشت لب او ز خط مشکین سبز
که سایه پر طوطی به شکر افتاده است
۱۰عجب که روی به آیینه سخن آرد
چنین که طوطی صائب به شکر افتاده است
۱۱