به نیم جلوه کسی کشوری بهم نزده است
به یک پیاده کسی لشکری بهم نزده است
۱ز چشم شوخ تو شد ملک صبر زیر و زبر
به یک نگاه کسی کشوری بهم نزده است
۲مرا به بلبل تصویر، رحم می آید
که در هوای تو بال و پری بهم نزده است
۳هوای خانه بود چون حباب دشمن من
بساط عیش مرا صرصری بهم نزده است
۴ز اشتیاق تو بر هم زدم دو عالم را
به این نشاط، دو کف دیگری بهم نزده است
۵شمار داغ مرا بوالهوس چه می داند؟
ز پاره های جگر دفتری بهم نزده است
۶سری به عالم آسودگی بکش صائب
ترا که کاکل سیمین بری بهم نزده است
۷