جهان ز عکس رخ آن یگانه پر شده است
مثال واحد و آیینه خانه پر شده است
۱به جام باده غلط می کنند ساده دلان
ز بس زرنگ گلم آشیانه پر شده است
۲نفس گداخته آید نگه به مژگانم
ز اشک بس که مرا چشمخانه پر شده است
۳کجا ز خواب کند ناله منش بیدار؟
چنین که گوش جهان از فسانه پر شده است
۴چو رزق مرغ قفس نیست غیر خوردن دل
چه سود ازین که مرا آب و دانه پر شده است؟
۵توان شنید نوای جرس ز بیضه من
ز بس ز زمزمه عاشقانه پر شده است
۶عنان گریه مستانه مرا بگذار
که گرد غیر درین آستانه پر شده است
۷مرا ز شکوه دل ساده ای است چون کف دست
ترا ز خرده من گر خزانه پر شده است
۸درازدستی مژگان جگر شکافترست
دلم خدنگ قضا را نشانه پر شده است
۹گر آستانه نشین گشته ام ز خواری نیست
که از شکوه جمال تو خانه پر شده است
۱۰علاج گرسنه چشمی نمی کند نعمت
که چشم دام مکرر ز دانه پر شده است
۱۱جواب آن غزل میرزا سعیدست این
که عالم از غزل عاشقانه پر شده است
۱۲