کدام زهره جبین بی نقاب گردیده است؟
که آتش از عرق شرم، آب گردیده است
۱نفس ز سینه مجروح ما دریغ مدار
ترا که خون به جگر مشک ناب گردیده است
۲اگر ز دل نکشم آه، نیست بیدردی
که رشته ام گره از پیچ و تاب گردیده است
۳ز قرب، دیده من از وصال محروم است
محیط، پرده چشم حباب گردیده است
۴اگر ز اهل دلی، باش در سفر دایم
که نقطه از حرکت صد کتاب گردیده است
۵زبان شکر بود سبزه دل جویش
دلی که از نگه گرم، آب گردیده است
۶ز سیر خانه آیینه چون به بزم آید
گمان برند که در آفتاب گردیده است
۷نفس ز سینه من زنگ بسته می آید
ز بس که در دل من شکوه آب گردیده است
۸نه هاله است به دور قمر، که خوبی ماه
به دور حسن تو پا در رکاب گردیده است
۹به ساقیی است سر و کار من که از رویش
بط شراب، مکرر کباب گردیده است
۱۰ز تخم سوخته ما نظر دریغ مدار
ترا که آینه در دست، آب گردیده است
۱۱به پای خم چه ضرورست دردسر بردن؟
مرا که آب ز تلخی شراب گردیده است
۱۲ز ترکتاز حوادث مسلمی مطلب
ز سیل، کعبه مکرر خراب گردیده است
۱۳کسی ز سوز دل ماست با خبر صائب
کز آفتاب قیامت کباب گردیده است
۱۴