خواب غفلت گر به این عنوان شود سنگین مرا
بالش پر می شود سنگی که شد بالین مرا
۱آهم از دل تا به لب جولان کند در لاله زار
در گلو از بس گره شد گریه خونین مرا
۲بس که ترسیده است از خواب پریشان چشم من
می گزد چون مار و عقرب بستر و بالین مرا
۳از گرانی سنگلاخ آرد برون سیلاب را
کی شود سنگ ملامت لنگر تمکین مرا؟
۴در چمن چون از خمار باده گردم بی قرار
تاک از دست نوازش می دهد تسکین مرا
۵من که چون خورشید از خوانش به قرصی قانعم
می کشد گردون چرا در خاک و خون چندین مرا؟
۶نیست از غفلت، نپردازم اگر دل را ز زنگ
ترسم این آیینه روشن، کند خودبین مرا
۷ز آب تلخ و شور، روی خود نگرداندم ترش
تا چو گوهر استخوان در بحر شد شیرین مرا
۸درک فکر نازک من شاهد فهمیدگی است
می کند تحسین خود، هر کس کند تحسین مرا
۹در مذاق من به است از خنده دندان نما
اره گر بر سر گذارد جبهه پرچین مرا
۱۰مستمع را می برد صائب کلام من ز هوش
کیست تا آید برون از عهده تحسین مرا؟
۱۱