چشم شوخش می برد آرام و تسکین مرا
می دهد سر در بیابان کوه تمکین مرا
۱گردش چشمی که من دیدم ازان وحشی غزال
در فلاخن می گذارد خواب سنگین مرا
۲پای گل را می گرفت از اشک خجلت در نگار
باغبان می دید اگر دست نگارین مرا
۳می شدی زنار خونین جوی شیرش بر کمر
بیستون گر می کشیدی ناز شیرین مرا
۴بعد مردن نیست حیرت گر ز سر گیرم حیات
گر کنند از خشت خم احباب بالین مرا
۵گرچه خون را مشک میسازم، سپهر تنگ چشم
خون به منت می دهد آهوی مشکین مرا
۶کرد تحسین رسایی های فهم خویشتن
آن که تحسین کرد صائب فکر رنگین مرا
۷