غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۱۱ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به آسمان نرسد هر که خاک پای تو نیست

فرو رود به زمین هر که در هوای تو نیست

۱

مگر تو خود به خموشی ثنای خودگویی

وگرنه هیچ زبان در خور ثنای تو نیست

۲

شکوه بحر چه سازد به تنگنای حباب؟

سپهر بی‌سروپا ظرف کبریای تو نیست

۳

سپرد جا به تو هر کس ز بزم بیرون رفت

تویی به جای همه، هیچ کس به جای تو نیست

۴

کدام گهر سیراب بحر و کان را همت؟

که چشمهٔ عرق از خجلت صفای تو نیست

۵

شکر به زاغ فرسنی و استخوان به هما

چه رمزها که نهان در کف عطای تو نیست

۶

مگر ز نعمت دیدار سیر چشم شود

وگرنه هر دو جهان در خور گدای تو نیست

۷

مگر قبول تو آبی به روی کار آرد

وگرنه بندگی چون منی سزای تو نیست

۸

بساز از دل سنگین خویش آینه‌ای

که هیچ آینه را طاقت لقای تو نیست

۹

جواب آن غزل است این که گفت مرشد روم

چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست

۱۰

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف احتمالی: تو نیستقافیه: ـای۱۰ از ۱۰ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«تو نیست» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد

پایان مصرع‌ها

  1. نیستنیست
  2. خودگویینیست
  3. حبابنیست
  4. رفتنیست
  5. همتنیست
  6. همانیست
  7. شودنیست
  8. آردنیست
  9. آینه‌اینیست
  10. رومنیست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.