دلبستگی است مادر هر ماتمی که هست
می زاید از تعلق ما، هر غمی که هست
۱خود را ز واصلان دیار فنا شمار
تا بر دل تو سور شود ماتمی که هست
۲با تشنگی باز که در زیر آسمان
دلهای آب کرده بود، شبنمی که هست
۳از خود رمیده ای است که خود را نیافته است
امروز در بساط جهان بیغمی که هست
۴هر چند در دهان تو خاک سیه زنند
چون نقش، خوش برآی بر هر خاتمی که هست
۵زخم تو بی نیاز ز مرهم نمی شود
تا صرف دیگران نکنی مرهمی که هست
۶آتش ز سنگ و لعل ز خارا گرفته اند
محکم بگیر دامن کوه غمی که هست
۷بر مهلت زمانه دون اعتماد نیست
چون صبح در خوشی به سر آور دمی که هست
۸سالک اگر به دامن خود پای بشکند
در دل کند مشاهده هر عالمی که هست
۹هرگز سری ز روزن دل برنکرده اند
جمعی که قانعند به این عالمی که هست
۱۰با خامشی بساز که در خاکدان دهر
چاه فرامشی است همین محرمی که هست
۱۱صائب دو شش زدند درین عالم سپنج
آنها که ساختند به نقش کسی که هست
۱۲