نابسته رخنه نظر از هر عیان که هست
از پرده جلوه گر نشود هر نهان که هست
۱هر مو زبان نکته سرایی نمی شود
تا ترک گفتگو نکند این زبان که هست
۲چندین هزار جامه بدل کرد هر حباب
دریای بیکران حقیقت همان که هست
۳باور که می کند، که ازان گنج سر به مهر
آفاق پر گهر شد و او همچنان که هست
۴از سرنوشت هر دو جهان سربرآورد
خود را اگر کسی بشناسد چنان که هست
۵سنگ نشان به کعبه رسانید حاج را
حق را نیافتی تو به چندین نشان که هست
۶کار جهان چنان که تو خواهی اگر شود
ایمان نیاوری به خدای جهان که هست
۷صائب چسان به حمد تو رطب اللسان شود؟
ای عاجز از ثنای تو هر نکته دان که هست
۸