ما گرچه بسته ایم لب از گفتگوی دوست
آیینه دار راز نهان است روی دوست
۱از بوی پیرهن گذرد آستین فشان
در مغز هر که ریشه دوانید بوی دوست
۲محو کدام آیینه سیما شود کسی؟
آیینه خانه ای است دو عالم ز روی دوست
۳رهبر چه حاجت است، که هر خار دشت عشق
برداشته است دست اشارت به سوی دوست
۴در پرده سوخت شهپر مرغ نگاه را
آه آن زمان که پرده برافتد ز روی دوست
۵درد طلب کجاست، که هر ذره خاک من
چون مور پر برآورد از جستجوی دوست
۶هر چند دوست را سر ما نیست از غرور
ما هم ز انفعال نداریم روی دوست
۷اوراق دل ز منت شیرازه فارغ است
تا کوچه گرد زلف حواس است بوی دوست
۸از سیل فتنه زیر و زبر گر شود جهان
صائب برون نمی رود از خاک کوی دوست
۹