چندین جمال هست نهان در جلال دوست
خوشتر ز گوشوار بود گوشمال دوست
۱پیوند نابریده میسر نمی شود
موقوف انقطاع بود اتصال دوست
۲در پرده آب کرد دل کاینات را
ای وای اگر ز پرده برآید جمال دوست
۳اوج وصال در خور پرواز ما نبود
بی بال و پر شدیم به امید بال دوست
۴پیوسته با محیط بود جویبار موج
دل را که منع می کند از اتصال دوست؟
۵بر سنگ زن که آهن زنگار خورده ای است
آیینه ای که آب نشد از مثال دوست
۶چون طفل روزه دار، سراپای دیده ایم
تا از کدام ابر برآید هلال دوست
۷معنی ربوده است مرا بیشتر ز لفظ
پروای دوست نیست مرا از خیال دوست
۸موج و حباب تیره کند بحر صاف را
حاجت به خط و خال ندارد جمال دوست
۹گردد ز خشکی و تری شاخ مختلف
عام است ورنه فیض نسیم وصال دوست
۱۰از ناله و فغان نشود طبع من ملول
جمع است خاطرم ز دل بی ملال دوست
۱۱در نوبهار حشر نیاید برون ز خاک
هر دانه دلی که نشد پایمال دوست
۱۲بگذر ز سر، که هر که درین راه سر نباخت
در جیب خاک ماند سرش ز انفعال دوست
۱۳هر ذره ای نو ای اناالشمس می زند
در خانه ام ز روشنی بی زوال دوست
۱۴ظرف حباب در خور بحر محیط زیست
صائب مرا بس است امید وصال دوست
۱۵