از بس نهاده ام به دل داغدار دست
گشته است داغدار مرا لاله وار دست
۱ای ساقیی که توبه ما را شکسته ای
زنهار از شکسته نوازی مدار دست
۲ریزند می چو شیشه مگر در گلوی من
می لرزد این چنین که مرا از خمار دست
۳ای گل چه آفتی تو که از خون بلبلان
در مهد غنچه بود ترا در نگار دست
۴در عهد خوبی تو گذارند گلرخان
گاهی به روی و گاه به دل غنچه وار دست
۵از اشتیاق دامن آن سرو خوش خرام
از آستین چو تاک برآرم هزار دست
۶زان پر گل است گلشن حسنت که می رود
از دیدنت نظارگیان را ز کار دست
۷گوهر شود ز گرد یتیمی گرانبها
ای سنگدل مشوی ازین خاکسار دست
۸دریا خمش به پنجه مرجان نمی شود
سودی نمی دهد به دل بیقرار دست
۹می کرد در تهیه افسوس کوتهی
می بود همچو سرو مرا گر هزار دست
۱۰از امتحان غمزه خونخوار درگذر
نتوان گذاشتن به دم ذوالفقار دست
۱۱صد بار جوی خون شده است آستین من
تا برده ام به لعل لب آن نگار دست
۱۲چون خرده زری که ترا هست رفتنی است
در آستین گره چه کنی غنچه وار دست؟
۱۳دستی نشد بلند پی دستگیریم
شد توتیا اگر چه مرا زیربار دست
۱۴بی بادبان سفینه به ساحل نمی رسد
صائب ز طرف دامن دل بر مدار دست
۱۵