هر کس فشاند بر من پر شور پشت دست
از جهل زد به خانه زنبور پشت دست
۱یابد چگونه راه در آن زلف دست ما؟
جایی که شانه می گزد از دور پشت دست
۲چون روی دست گل شود از زخم خونچکان
از حیرت جمال تو ناسور پشت دست
۳از شرم اگر چو غنچه کند دست را نقاب
رنگین شود ازان رخ مستور پشت دست
۴آنجا که ساعد تو برآید ز آستین
غلمان رود ز دست و گزد حور پشت دست
۵در پیش عارض تو مکرر گذشته است
از برگ بر زمین شجر طور پشت دست
۶می در گلوی مدعیان می کند به زور
زد آن که بر لب من مخمور پشت دست
۷تا شد ز می گزیده لب می چکان یار
از برگ تاک می گزد انگور پشت دست
۸چون داغ لاله خشک شد از خون گرم خویش
زخمی که زد به مرهم کافور پشت دست
۹خرمن عنان گسسته در آید به خانه اش
مردانه گر به دانه زند مور پشت دست
۱۰مانع مشو ز خوردن خون اهل درد را
بیجا مزن به شربت رنجور پشت دست
۱۱نگرفت هر که دست فقیران به زندگی
خواهد گزید پر به لب گور پشت دست
۱۲در پیش قطره چون سپر اندازد از حباب؟
موجی که زد به قلزم پرشور پشت دست
۱۳زاهد برون نمی نهد از زهد خشک پای
چون بر عصای خویش زند کور پشت دست؟
۱۴دستی اگر بلند نسازی به خواندنم
دست نوازشی است هم از دور پشت دست
۱۵هر چند خوشنماست سبکدستی از کریم
خوشتر بود ز سایل مغرور پشت دست
۱۶از کوزه شکسته کنون آب می خورد
آن کس که زد به کاسه فغفور پشت دست
۱۷خواهد گزید پر لب افسوس خویش را
شوخی که زد به صائب مهجور پشت دست
۱۸