خورشید نقاب رخ چون یاسمن کیست؟
پیراهن صبح آینه دان بدن کیست؟
۱چون راه سخن نیست در آن غنچه مستور
گوش دو جهان تنگ شکر از سخن کیست؟
۲رخسار که روشنگر آیینه روزست؟
شب سایه گیسوی شکن بر شکن کیست؟
۳هر شبنمی از دیده یعقوب دهد یاد
پیراهن گلها ز سر پیرهن کیست؟
۴در نافه شب، خون شفق مشک که کرده است؟
این مرحمت از طره عنبرشکن کیست؟
۵در خون شفق، ساعد صبح و کف خورشید
از حیرت نظاره سیب ذقن کیست؟
۶چون خانه زنبور عسل، شش جهت خاک
لبریز ز شهد از لب شکرشکن کیست؟
۷دریای وجود و عدم آمیخته با هم
چون شیر و شکر از دهن خوش سخن کیست؟
۸از نکهت پیراهن یوسف گله دارد
این مغز، بدآموز نسیم چمن کیست؟
۹هر چند که هنگامه دلهاست ازو گرم
روشن نتوان گفت که در انجمن کیست
۱۰جز زلف تو ای صف شکن صبر و تحمل
افتادن و افکندن عشاق فن کیست؟
۱۱دست و دهن موسی ازین مایده شد داغ
این لقمه به اندازه کام و دهن کیست؟
۱۲هر کس گلی از شوق تو در آب گرفته است
تا قامت رعنای تو سرو چمن کیست؟
۱۳سودای تو در انجمن آرایی دلهاست
تا شمع جهانسوز تو در انجمن کیست؟
۱۴دلها شده از پرده فانوس تنکتر
تا شعله سودای تو هم پیرهن کیست؟
۱۵در گلشن جنت ننشیند دل صائب
تا در سر این مرغ هوای چمن کیست؟
۱۶