هر خال ترا زیر نگین ملک جمی هست
در هر شکن زلف تو بیت الصنمی هست
۱در هر چه کند صرف به جز آه، حرام است
چون صبح، ز آفاق کسی را که دمی هست
۲در دایره قسمت بیشی طلبان است
در مهره افلاک اگر نقش کمی هست
۳گنج است، اگر هست به ویرانه خراجی
تیغ است، اگر بر سر مجنون قلمی هست
۴چون لاله درین دامن صحراست فروزان
از گرمروانی که نشان قدمی هست
۵زان است که بر خویش نمودی تو ستمها
از لشکر بیگانه ترا گر ستمی هست
۶آن را که ز حرفش نتوان سربدر آورد
در پرده دل، زلف پریشان رقمی هست
۷از گرد خودی چهره جان پاک بشویید
تا در جگر شیشه و پیمانه نمی هست
۸زندان عدم، رخنه امید نداد
در عالم ایجاد، امید عدمی هست
۹چون سرو درین باغچه دست طلب ما
شد خشک و ندانست که صاحب کرمی هست
۱۰صائب دل جمعی است که خرسند به فقرند
گر زان که در آفاق دل محتشمی هست
۱۱