در نقطه خاک است نهان، گر خبری هست
در پرده این گرد یتیمی گهری هست
۱ابلیس ز آدم قد افراخته ای دید
غافل که درین پای علم، تاجوری هست
۲جز رخنه دل نیست، اگر راه شناسی
گرزان که درین خانه تاریک، دری هست
۳در هر شرری دوزخ نقدی است مهیا
ایمن نتوان شد، ز خودی تا اثری هست
۴پرگار ترا نقطه بود گوهر مقصود
در خویش چو گرداب ترا تا سفری هست
۵هر موج خطرناک، کلید در فیضی است
زین بحر منه پای برون، تا خطری هست
۶چون نخل برومند ز خود رزق ندارم
بهر دگران است مرا گر ثمری هست
۷زینسان که منم محو حضور قفس و دام
صیاد چه داند که مرا بال و پری هست؟
۸صد چشم بد از قطره شبنم به کمین است
آن را که درین باغ چو گل مشت زری هست
۹در کوفتن آهن سردست گشادش
در سینه هر سنگ که پنهان شرری هست
۱۰بر طوطی ما شکر اگر کار کند تنگ
چون خوش سخنی، طوطی ما را شکری هست
۱۱گر سنگ ببارد، نتوان قطع طمع کرد
صائب ز نهالی که امید ثمری هست
۱۲