غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۱۷۵ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بی دادرس آن کس که فغان چون جرسش هست

خاموش نگردد ز فغان تا نفسش هست

۱

چون رشته محال است کند راست نفس را

آن دانه گوهر که گره پیش و پسش هست

۲

آن کس که کسش نیست، کس اوست خداوند

بیکس بود آن کس که درین خانه کسش هست

۳

غافل نشود یک نفس از بال رساندن

هر مرغ که امید نجات از قفسش هست

۴

در گردن خورشید کند دست حمایل

چون صبح هر آن کس که اثر در نفسش هست

۵

تا هیچ نگردی، نتوانی همه گردید

کز بحر حباب است جدا تا نفسش هست

۶

صائب چه خیال است کند خواب فراغت

چون نفس کسی را که سگی در مرسش هست

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: هستقافیه: ـسش۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. هستهست
  2. راهست
  3. خداوندهست
  4. رساندنهست
  5. حمایلهست
  6. گردیدهست
  7. فراغتهست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.