غزلیاتغزل شمارهٔ ۲۲۰۷ صائبشاعرصائبمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریسبزه جوی شهد، نیشترستحقه سبز زهر، پرشکرست۱چشم پوشیده پرده دار دل استلب خامش نگاهبان سرست۲زهر چشمش میان خندیدنهمچو بادام تلخ در شکرست۳هر چه غیر از شراب، بار دل استهر چه جز نغمه است دردسرست۴موشکافی هنر نمی باشدچشم از عیب دوختن هنرست۵میوه ای نیست به ز آزادینتوان گفت سرو بی ثمرست۶(حقه سر به مهر آبله امخونی صد کلید نیشترست)۷(نگه سیر چشم غواصمآبخوردم ز چشمه گهرست)۸(در دیاری که ما ضعیفانیمشعله راچشم همت از شررست)۹(خنده صبح حشر با آن شورشب ما را نمکچش سحرست)۱۰از رگ ابر کلک من صائبدامن روزگار پرگهرست۱۱