همت ما را مکانی دیگرست
آسمان را آسمانی دیگرست
۱لطف او در پرده دارد چشم را
مغز او را استخوانی دیگرست
۲گو اجل این جان رسمی را برد
زندگی ما را به جانی دیگرست
۳آه ازان قاتل که لوح کشتگان
بهر تیغ او فسانی دیگرست
۴در بساط آسمان راحت مجوی
این متاع کاروانی دیگرست
۵چند بتوان دید ماه عید را؟
نوبت ابرو کمانی دیگرست
۶حسن هر ساعت به رنگی می شود
شعله را هر دم زبانی دیگرست
۷باغبان را می توان با زر فریفت
شرم بلبل باغبانی دیگرست
۸در زمین خشک کشتی رانده ایم
همت ما بادبانی دیگرست
۹تیغ را از زلف جوهر ساده کرد
غمزه را تیغ زبانی دیگرست
۱۰حسن دایم بوالهوس پرور بود
خس برای شعله جانی دیگرست
۱۱چون کشد صائب ز دل گلبانگ عشق؟
مرغ ما از بوستانی دیگرست
۱۲