غزلیاتغزل شمارهٔ ۲۲۴۶ صائبشاعرصائبمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریتا نافه زلف مجلس آراستآهوی حواس، دشت پیماست۱چشم تو شرابخانه دلابروی تو قبله تماشاست۲قفل دل زنگ بسته ماموقوف کلید بال عنقاست۳اندیشه رزق، تنگ چشمی استتا خرمن نه سپهر برجاست۴از زیر سایه خیمه چرخمجنون مرا هوای صحراست۵این دایره های آتشین سیرسرگشته نقطه سویداست۶نقشی به مراد اگر نشیندبازی نخوری که آن نه از ماست:۷کز پرتو دست جامه پیراسوزن در کار خویش بیناست۸گر روی جهان ز ما بگرددغم نیست چو روی عشق با ماست۹سودای چنین که یاد دارد؟جان باخته ایم و صرفه با ماست۱۰هر فیض که می رسد به صائباز روح پر از فتوح ملاست۱۱