حلقه گوش تو گوشواره صبح است
خال بناگوش تو ستاره صبح است
۱جلوه تو شوختر ز برق تجلی
چشم تو خندانتر از ستاره صبح است
۲گوشه ابروی فیض و صیقل توفیق
موجه ای از بحر بی کناره صبح است
۳شیر ز پستان آفتاب نگیرد
طفل غیوری که شیرخواره صبح است
۴داغ جگرسوز عشق و سینه روشن
مهره خورشید و گاهواره صبح است
۵هر نفسی کز جگر به صدق برآید
کم مشمارش که در شماره صبح است
۶علم لدنی که در کتاب نگنجد
جمله در اوراق پاره پاره صبح است
۷حسن گلوسوز قندهای مکرر
منفعل از خنده دوباره صبح است
۸عمر دوباره که خلق طالب اویند
در گره خنده دوباره صبح است
۹از دم صائب بود گشایش دلها
جامه گل پاره از اشاره صبح است
۱۰