لطف بتان جانگدازتر ز عتاب است
شبنم این باغ تلختر ز گلاب است
۱صلح سبکسیرشان تهیه جنگ است
چاشنی نوشخندشان شکراب است
۲رگ به تنم بی شراب ناب نجنبد
موجم و بال و پرم ز عالم آب است
۳هجر تو چون کوه آهن است زمین گیر
وصل تو چون ماه عید پا به رکاب است
۴پشت به دیوار ده که روی زمین را
نقش امیدی که هست موج سراب است
۵ما به کلید بهشت چشم نداریم
دیده امید ما به بند نقاب است
۶آه که در عهد این گسسته عنانان
مردمک مردمی به چشم رکاب است
۷نسیه مکن نقد خود که هر گل صبحی
در نظر خود حساب، روز حساب است
۸صحبت گرم ترا کباب چه حاجت؟
تا بط می جلوه کرده است کباب است
۹مرغ دلی را که رو به حلقه دام است
خار و خس آشیانه چنگ عقاب است
۱۰گوش به هر حرف کی کنند خموشان؟
کوزه سربسته تشنه می ناب است
۱۱آخر نومیدی است اول امید
خواب چو در دیده سوخت سرمه خواب است
۱۲چشم تو صائب اگر غبار ندارد
خشت سر خم کم از کدام کتاب است؟
۱۳