زیر بال است پناهی که مراست
شمع بالین بود آهی که مراست
۱کیست با من طرف جنگ شود؟
اشک و آه است سپاهی که مراست
۲آه سرد و نفس سوخته است
صبح عید و شب ماهی که مراست
۳در سفر بار رفیقان نشوم
دل بود توشه راهی که مراست
۴دست قدرت به قفا می پیچد
برق را مشت گیاهی که مراست
۵به دو صد دانه گوهر ندهم
در جگر رشته آهی که مراست
۶چون نباشد خجل از رحمت حق؟
بیگناهی است گناهی که مراست
۷آن حبابم که درین بحر گهر
سر پوچ است کلاهی که مراست
۸صیقل حسن بود دیده پاک
رخ مگردان ز نگاهی که مراست
۹بال پرواز هزاران چشم است
از قناعت پر کاهی که مراست
۱۰شاهد شور محبت صائب
روی زردست گواهی که مراست
۱۱