زمین نقش پایی است بر آستانت
فلک شیشه باری است از کاروانت
۱دم عیسوی از بهارت نسیمی
کف موسوی برگی از بوستانت
۲سماعیل، رد کرده قربانی تو
کمین بنده ای یوسف از کاروانت
۳فلک کله آه سودایی تو
زمین گرد پاپوش سرگشتگانت
۴دم صبح زخم نمایان تیغت
دل شب نمودار زاغ کمانت
۵خزان باددستی ز گلزار جودت
بهار آشنارویی از بوستانت
۶چو آیینه دان تو خورشید باشد
چه باشد عذار ثریا فشانت
۷ندانم چگونه است آیینه تو
که شد خیره چشم ز آیینه دانت
۸نشان تو ای بی نشان از که جویم؟
که در بی نشانی است پنهان نشانت
۹ترا می رسد دعوی کبریایی
که بوسد ز دور آسمان آستانت
۱۰ز توحید صائب چه دم می زنی تو؟
مبادا شود آب، تیغ زبانت
۱۱