چون گذارد خشت اول بر زمین معمار کج
گر رساند بر فلک، باشد همان دیوار کج
۱می کند یک جانب از خوان تهی سرپوش را
هر سبک مغزی که بر سر می نهد دستار کج
۲زلف کج بر چهره خوبان قیامت می کند
در مقام خود بود از راست به، بسیار کج
۳راستی در سرو و خم در شاخ گل زیبنده است
قد خوبان راست باید، زلف عنبر بار کج
۴نیست جز بیرون در جای اقامت حلقه را
راه در دلها نیابد چون بود گفتار کج
۵فقر سازد نفس را عاجز، که چون شد تنگ راه
راست سازد خویش را هر چند باشد مار کج
۶قامت خم بر نیاورد از خسیسی نفس را
بیش آویزد به دامن ها چو گردد خار کج
۷هست چون بر نقطه فرمان مدار کاینات
عیب نتوان کرد اگر باشد خط پرگار کج
۸در نیام کج نسازد تیغ قد خویش راست
زیر گردون هر که باشد، می شود ناچار کج
۹می تراود از سراپای دل آزاران کجی
باشد از مرغ شکاری ناخن و منقار کج
۱۰از تواضع کم نگردد رتبه گردنکشان
نیست عیبی گر بود شمشیر جوهردار کج
۱۱وسعت مشرب، عنان عقل می پیچد ز راه
موج را بر صفحه دریا بود رفتار کج
۱۲گریه مستانه خواهد سرخ رویش ساختن
از درختان تاک را باشد اگر رفتار کج
۱۳راست شو صائب نخواهی کج اگر آثار خویش
سایه افتد بر زمین کج، چون بود دیوار کج
۱۴