آه از زنگ کدورت پاک سازد سینه را
می شود روشن ز خاکستر سواد آیینه را
۱گر می روشن کند از مشرق مینا طلوع
صبح شنبه می توان کردن شب آدینه را
۲می توان در سینه روشن ضمیران روی دید
آب می سازد فروغ این گهر گنجینه را
۳زندگانی با فشار قبر کردن مشکل است
پاک کن از صفحه خاطر غبار کینه را
۴دیده آیینه را جوهر بود موی زیاد
پاک کن چون صوفیان از علم رسمی سینه را
۵با بصیرت، چشم ظاهربین نمی آید به کار
روزنی حاجت نباشد خانه آیینه را
۶چون زره زیر قبا، پوشیده از مردم کنند
موشکافان طریقت خرقه پشمینه را
۷خرقه پوشی، بر دو عالم آستین افشاندن است
چون گدایان رقعه حاجت مکن هر پینه را
۸در غم فردا سرآمد شادی امروز ما
یاد شنبه تلخ بر طفلان کند آدینه را
۹نیست صائب علم رسمی سینه صافان را به کار
می کند مغشوش، جوهر صفحه آیینه را
۱۰