کشتی دریاییای دیدم دلم آمد به یاد
حال دور افتادگان ساحلم آمد به یاد
۱برق را دست و گریبان گیاهی یافتم
گرمخونیهای تیغ قاتلم آمد به یاد
۲گوهری افتاده دیدم در میان خاک راه
حال جان در ورطه آب و گلم آمد به یاد
۳از نشاط بیثبات غافلان روزگار
شوخی پرواز مرغ بسملم آمد به یاد
۴سرنگون دیدم در آن چاه زنخدان زلف را
قصه هاروت و چاه بابلم آمد به یاد
۵سربههمآورده دیدم برگهای غنچه را
اجتماع دوستان یکدلم آمد به یاد
۶نیست صائب کمتر از منزل حضور راه عشق
کافرم در راه اگر از منزلم آمد به یاد
۷